تبليغاتX
روزنوشت
کاش میشد در دلم ماوی کنی / در سر شوریده ام بلوا کنی/کاش میشد بی دف و ساز و دهل / در دل من مجلسی برپا کنی/کاش میشد بی خیال از هر چه غم /جشن و شادی تا ابد بر پا کنی/ ماه و خورشید از فراقت روشنند / با حضورت هر دو را رسوا کنی/آسمان دل به یادت تیره شد/ با وجودت عالمی رویا کنی/ قصه ای دارم پر از هجران تو / قطره اشکم چرا دریا کنی /کاش میشد این دل مجنون صفت /بیش از اینش در پی لیلی کنی / قصه یعقوب و یوسف را چرا / زانتظارت خواستی احیا کنی
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

 اينجا کربلاست. تقويم چهلمين جرعه‌نوشي شهيدان.قلب ما مثل نت گمشده‌ي صفحه‌ي ارادت به حسين (ع)، رهبر ارکستر آدميت که سنجاقک همه‌ي ملودي‌هاي محزون عاشورايي به دستان او دوخته شده.

اين روزها در کربلا کمتر ديوار پيشاني مغازه و هتل و بازار و گذرگاهي را مي‌بيني که پارچه مشکي عزاي سيد الشهدا (ع) بر تن نپوشيده باشد. اينجا به هيأت مي‌گويند موکب و به آيين عزاداري مي‌گويند ذکر «موکب سيد الشهدا بذکري عزاء الحسين» جمله‌ي معروف و مدام عزاداري کربلاست و دلنوشته‌هاي شيعيان، فقط صاعقه‌اي از صدها هزار صداي خاموش در بي‌فراموش‌ترين ماتم عالم. ديروز حوصله کردم و تعدادي از اين سلام‌نامه‌هاي سوگوار را يادداشت کردم.

ـ السلام عليک يا صاحب الدمعة الساکبة، يا صاحب المصيبه الراقبه، السلام عليک يا حجة الله، يا صفي الله، يا عزّ الاسلام، السلام عليک يا قتيلِ‌العبراة، يا عبرة کلّ مومن ...

اين صفات در بيان مقام ابا عبدالله الحسين (ع) تعارف نيست. فقط چند قطره از اقيانوس نجيبي است که با آهنگ ايثار به اين خاک هميشه بهار مي‌رسد.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

دیر زمانی مادربزرگ و پدر بزرگم قالی باف بودند ، هنوز دار قالی و نقش خوانیشان در ذهنم هست ، هنوز دست های بریده از نخ و چشم های خسته از بافتن قالی را بیاد می آورم ، هنوز شوقی را که بعد از تمام شدن قالی و پهن کردن آن بر روی زمین دلم را می لرزاند و هنوز عشق و زندگی را می توانم در گلهای قالی دست باف مادر بزرگم ببینم ....

قالی که با هزار عزت زیبایی خانه ها می شد و بستر مجللی که به دیده ارزش و احترام  نگاه می شد و  زحمت قالی باف را می شد در آن دید...

قالی همان قالی است و قداستش به واسطه هنر ایرانی همان قداست ، حال چه دستباف باشد و چه ماشینی ...

اما اینروزها باشرکت در نمایشگاه دستاوردهای انقلاب اسلامی دیدم قالی را بر کف برخی غرفه پهن می کنند و  با کفش بر روی آن تردد می کنند و این چیزی به جز تجمل گرایی و بی حرمتی به هنر ایرانی نیست! و به واسطه این کار دیگر بر روی همان قالی نماز هم نمیشود خواند!

قالی هایی که بعضا از نمازخانه های آن ادارات جمع می شوند واینجا زیر کفش هایشان لگد مال می کنند!

قالی همان قالی است ، اما حرمت نگه داشتن ها کم رنگ شده است و تشریفات و تجمل گرایی پررنگ تر!

امام مستضعفان یادت بخیر و روحت گرامی!

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

رنج، آورگاهی است که جوهر وجود انسان را از غیر او جدا می کند...

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست ، پس برادر خوبم برای جانبازی در راه آرمانها یاد بگیر که در این سیاره رنج صبورترین انسانها باشی. / شهید آوینی

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

میگن اونی که به زیارت امام حسین علیه السلام میره کمترین چیزی که بهش میگن اینه که همه گناهات رو بخشیدیم ، شدی مثل طفل تازه بدنیا اومده پاک ، برو و از اول شروع کن!

میخوایم آدم بمونیم ، اما نمیذارن که!!!

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

الرحیل ! الرحیل !

اكنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را !

اكنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را ! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ... راحلان طریق عشق می دانند كه ماندن نیز در رفتن است . جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی ، و این اوست كه ما را كشكشانه به خویش می خواند .

.

.

.مسافر کرب و بلایم  ، حلالم کنید...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

از ظلم به کسی که علیه تو یاری جز خداوند ندارد بپرهیز و هرگز خود را بر آن آلوده مساز

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، كران تا كران ، به تسخیر انسان كامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛

اما انسان تا كامل نشود، در نخواهد یافت كه دهر، بر همین شیوه كه می چرخد، احسن است.

چشم عقل خطابین است كه می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنكه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند كه خطایی نیست و هرچه هست وجهی است كه بی حجاب ، حق را می نماید.

هیچ  پرسیده ای كه عالم شهادت بر چه شهادت می دهد كه نامی اینچنین بر او نهاده اند؟

.

.

.


ای کاش....

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

ظهر عاشورا بود....

اشک در چشمان و همه سیاهپوش فرزند رسول الله ، اینها برای تو آمده بودند یا حسین و برای غریبی و مظلومیت تو بر سر و سینه می زدنند.

دلها شکسته و چشما اشکبار بود اما لشکریان شیطان! بعد از عاشورای حسین دوباره در لباس اغتشاشگران به نمازگزاران و عزاداران حسین حمله ور شدند و به کودک و زن و مرد و مسجد و قرآن و خدا هم رحم نکردند و همه را به آتش و خال و خون کشیدند. نمی دانیم بر عزای سیدالشهدا بگرییم یا بر عزای اهانتی که در مملکت اسلامی به همه مقدسات ما روا داشتند ، شیطانیان ما را در عزای حسین علیه السلام دوباره عزادار کرده اند.

آن زمان یزید در شام بود و معرکه و فتنه را هدایت می کرد و اکنون یزیدیان در انگلیس و آمریکا و اسرائیل نشسته اند و عده ای فریب خورده را به کارزار فتنه فرستاده اند ،اما قطعا شمر و عمرسعد زمان همینجا و در مملکت خودمان هستند و این گروه اندک فریب خورده و نادان لشکریان آنان...

اما این بار قطعا حسین زمان به مسلخ نمی رود....

کور خوانده اند یزیدیانی که فکر می کنند ما اهل کوفه ایم!

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است .

اینجا دركربلا ، در سرچشمه جاذبه ای كه عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اكنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشیر شیطان از خون شكست می خورد؛ از خون عاشق،خون شهید...

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

دنیا صراط آخرت است و در آن ، هر كسی با رشته حب به امام خویش بسته است. یكی چون شمر بن ذی الجوشن ، كه امام كفر است، پیش می افتد و آنان را به دنبال خویش می كشاند ؛ نه با رشته جبر،كه از سر اختیار . چه سری است درآنكه آرای اهل كفر متشتت است، اما ملت واحدی دارند؟ آنها را یكایك هرگز این جرأت نیست ، اما چون با هم شوند و جسورِ تهی مغزی چون شمر نیز میاندار شود، بیا و ببین كه چه می كنند! شرك همواره با تفرقه ملازم است ، اما جلوه های فریب دنیا، آنان را چون لاشخورهایی كه بر یك جنازه اجتماع كنند، بر جیفه های بی مقدار شهوت و غضب گرد می آورد. اما بندگان شهوت اگر هم به امارت رسند، خود كم تر امیری می كنند تا اطرافیان. ضعف نفس و جهالت، بندگان شهوت را نیز به استخدام ارباب غضب می كشاند.

.

.

.

تاریخ همیشه تکرار می شود./

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

عجبا! جهان را ببين كه چه سان وارونه مي‌شود!
افمن يمشي مكباً علي وجهه اهدي امن يمشي سوياً علي صراط مستقيم؟ /ملك/ ٢٢.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

ليرغب المؤمن في لقاء ربه... عجب رازي در اين رمز نهفته است! كربلا آميزه‌ي كرب است و بلا... و بلا افق طلعت شمس اشتياق است.

و آن تشنگي كه كربلاييان كشيده‌اند، تشنگي راز است. و اگر كربلاييان تا اوج آن تشنگي ـ كه مي‌داني _ نرسند،چگونه جانشان سرچشمه‌ي رحيق مختوم بهشت شود؟

آن شراب طهور كه شنيده‌اي بهشتيان را مي‌خورانند، ميكده‌اش كربلاست و خراباتيانش اين مستانند كه اينچنين بي‌سر و دست و پا افتاده‌اند. آن شراب طهور را كه شنيده‌اي، تنها تشنگان راز را مي‌نوشانند و ساقي‌اش حسين است؛ حسين از دست يار مي‌نوشد و ما از دست حسين.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو... واین هر دو، ‌عقل وعشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

ای تشنگان كوثر ولایت! بیایید ...

من سرچشمه را یافته ام .
وا اسفا! باطن قبله را رها كرده اید و بر گرد دیوارهایی سنگی می چرخید ؟

بیایید ... باطن قبله اینجاست . به خدا ، اگر نبود كه خداوند خود اینچنین خواسته ، می دیدی كعبه را كه به طواف امام آمده است و حجرالاسود را می دیدی كه با او بیعت می كند . مگر نه اینكه انسان كامل ، غایت تكامل عالم است ؟

... ای امت آخر ! بر شما چه رفته است ؟ مگر تا كجا می توان درمحاق غفلت و كوری فرو شد كه خورشید را نشناخت ؟ معاویه مرده است و یزید بر خلافت خویش از مردم بیعت می گیرد . آیا می توان دست بیعت به یزید داد و آنگاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد ؟ یزید كه قبله نمی شناسد ، یزید كه نماز نمی گزارد. چه رفته است شما را ای امت آخر ؟

... مكه ، مدینه ، بصره ... دمشق . آیا در این دیار خاموشان زنده ای باقی نمانده است كه سحر شیطان او را از خویشتن نربوده باشد؟ آیا كسی هست كه روح خویش را به شیطان نفروخته باشد؟

وامحمدا! چرا هیچ دستی و عَلَمی ازهیچ جا به یاری حق بلند نمی شود؟ آیا همه دست ها را بریده اند؟ زبان ها را نیز؟‌پس چرا هیچ فریادی به دادخواهی برنخاسته است ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

رزمندگان کرمانی به روایت شهید سید مرتضی آوینی

آفتاب که رفته رفته به سرخی می گراید، کنار رودخانه و شیار دره ها را رها کرده است و از دامنه ی تپه ها به جانب قله ها می لغزد و بچه ها، مشتاق و منتظر تپش مشتاقانه ی قلبهایشان را در زیر چهره های آرام و مطمئن  و لبخندهای زیبا و دلنشینشان پنهان می دارند.چقدر لهجه کرمانی شیرین است! سخنان شیرین و خنده های پرطراوتشان، کوه و دشت و ریگ و آب و آفتاب را بر صداقت قلبهایشان به شهادت می خواند.

آماده شو برادر، وقت رفتن فرا رسیده است.حسین بن علی علیه السلام انتظار می کشد تا شما حلان طریق عشق با کاروان تاریخ بدو ملحق شوید. بگذار اهل ظاهر در جنگ جز ترس و مرگ نبینند؛ ما این جنگ را دری از درهای بهشت می دانیم که خدا جز بر خاصه ی اولیای خویش نمی گشاید و اینچنین، حال ما اکنون عاشقی است که به سوی معشوق می رود.

دو روز بعد، شب مرحله ی سوم عملیات، ما بار دیگر در کانال های تپه ی قلاویزان به بچه های کرمان و زاهدان برخوردیم و انان بار دیگر با میهمان نوازی، به خنده هایی پر طراوات و لهجه ی شیرین کرمانی از ما استقبال کردند و ما را در جمع گرم خود پذیرفتند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

 آن كسى كه براى انقلاب، براى امام، براى اسلام كار ميكند، بمجردى كه ببيند حرف او، حركت او موجب شده است كه يك جهتگيرى‌اى عليه اين اصول به وجود بيايد، فوراً متنبه ميشود. چرا متنبه نميشوند؟ وقتى شنفتند كه از اصلى‌ترين شعار جمهورى اسلامى - «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى» - اسلامش حذف ميشود، بايد به خود بيايند؛ بايد بفهمند كه دارند راه را غلط ميروند، اشتباه ميكنند؛ بايد تبرى كنند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند وآه از دهر آنگاه كه بر مراد سِفلگان می چرخد !

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

تنهاترین به ذکر مصیبت چه حاجت است ،

ما را نسیم نام تو دیوانه می کند...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |