تبليغاتX
روزنوشت
الهی؛
اگر جز سوختگان را به ضیافت الهی نمی خواهی ، ما را بسوز آنچنان که کسی را آن گونه نسوخته باشی...

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

ای مونس نجواهای پنهان

هر که خلوتی با تو ساخت خود را یافت

و هر که به دیگران پرداخت هستی اش را در ازدحام نفوس باخت

در این ماه لذت خلوت با خودت را به ما عنایت کن..

.

.

پینوشت:

این روزها تو صاحب خانه ما شده ای ؛ چندیست قلمم را یارای نوشتن نیست .... و خشکسالی کویر اندیشه ام را فرا گرفته است.... به ن و القلم و آنچه نوشته می شود تو خود یاری ام کن...

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

"قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم" سوره الزمر آیه 53

به آن بندگان که اسراف بر نفس خود کردند بگو هرگز از رحمت خدا ناامید مباشید البته خدا همه گناهان را خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربانست

+ نوشته شده در شنبه سی ام مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

دیروز دستم شکست.............

از ته دل خوشحال شدم / چون دوست داشتن خدا را بیشتر حس کردم./

.

.

اگر دستم نمی شکست دلم می شکست.../..

پینوشت:

اگر با من نبودش هیچ میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

ماه میهمانی خدا مبارک باد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

سینه ام سرشار از رنج ها و سختی های است که در یک سال کار ماهان نیوز برایم اتفاق افتاد...

هرچند که پایان هر سختی حلاوت است ، اما خواهم نوشت از هرچه را که بتوانم گفت... کار سختی است کار خبر ، برای نفروختن قلمت و پایبندی بر آرمانهایت باید رنج کشید و صبر کرد ، باید سینه ات را آماده هجمه تهمت ها و افتراها کرد ، باید سوخت و ساخت و ساختنت را پاداشی نیست جز به درگاه حضرت حق ، که اگر قدمی و نفسی را جز در راه و خواست او برداشته باشی دچار خسرانی!

ماهان نیوز تجربه ای است برای حرکتی عظیم تر...

از تو هدایت می خواهم یا کریم/والسلام

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

به قلمم سوگند ،
به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ،
به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ،
به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند...

که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم

دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....

اما قلمم را به بیگانه نمی دهم

به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم.

قلم توتم من است ،
امانت روح القدس من است ،
ودیعه مریم پاک من است ،
صلیب مقدس من است ،
در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ،
زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.

بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام.....

...... هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.

قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد

و قلم توتم من است

و قلم توتم ما است.

« دکتر علی شریعتی »

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

روزی یکی از سربازهایی که نگهبان سلول من بود ، سوال کرد:
تو را برای چه گرفتند ؟
اسلحه داشتی ؟
جواب دادم : بلی .
پرسید : چند تا داشتی ؟
جواب دادم : دو ، سه تا .
گفت : مارکش چه بود ؟
جواب دادم : خودکار بیک !

                                                                                              "خاطره ای از دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

به تو اگر بود، میوه‌ی ممنوعه را کرم می‌خورد!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

آقابیا تا زندگی معنا بگیرد، آقابیا تا این شکسته کشتی ما، آرام راه ساحل دریا بگیرد، آقا بیا تا کی دو چشم انتظارم، شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد...

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام / با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام

گر به ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین / باز هم مشتاق روی دلکش جانا نه ام . . .
+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست....

مسافر کوی دوست هستم / حضرت حق سراپا تقصیری چون من را به خانه خویش فرا خوانده است.

.

.

.

.حلالم کنید./یاحق

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

آن قدر بالا نرفته ام كه پاهايم بلرزد،
پست و مقامي هم ندارم كه نگران از دست دادنش باشم،
از دنياي شما
تنها كمي اكسيژن مي خواهم
و دستمالي براي سرفه هايم.
عقربه هاي ساعت كه بايستند
من هم مي روم.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

ماهیایِ سرخ عاشق، توی حوضی از اسیدن
دلشون یه دریا درده، کی می‌دونه چی کشیدن؟!
می دونی چه دردی داره، بی صدا ترانه خوندن؟!
می دونه چه سوزی داره، تو آتیش نفس کشیدن؟!
هدهد سبا شدیم و هفت شهرِ عشقو گشتیم
ما نفس کم نیاوردیم، معلومه کیا بریدن!
سینه آتیش خلیله، این جا عشقه که دلیله
ببین این دلای عاشق، چه بهشتی آفریدن!
بچه‌های خط دوّم، سرشون به خاکه، اما
بچه‌های خط اول، آسمونو سر کشیدن
فکر اول گُلای سرخم که سرا رو خم نکردن
می میرن، ولی نمی‌گن که گلوشونو بریدن
لاله‌ها کی گفته تنها همونایی ین که رفتن؟
اینایی که پر شکسته ن، مگه کمتر از شهیدان؟

علی رضا قزوه


+ نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

يكدفعه ميكروفن شروع كرد به سوت كشيدن. آقا برگشتن گفتن: اين صدا را درست كنيد يا اصلا خاموش كنيد. منبری‌ها اين جور مواقع كمی عقب و جلو می‌شن تا بلكه صدا درست بشه! من روبروی آقا، كنار در شبستان وايساده بودم، آقا كمی به عقب و سمت چپ رفتند كه يكدفعه يه صدای عجيبی توی شبستان پيچيد. اول فكر كردم، تير اندازی شده. سريع اسلحه‌ام رو درآوردم تا برگشتم ديدم...

نماهنگ: «داستان ترور»
+ نوشته شده در یکشنبه ششم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

نيامدي ....
نيامدي ....
واژه ها خسته ودل گير اند
ديگر براي شعر نيامدنت مصرعي نمانده است
اشك ، دل ، انتظار ، جمعه ، غروب ، وصل ، سفر
همه از تكرار واژه هاي شعر انتظار خسته اند
و تو قرن هاست كه به انتظار نشسته اي
ومن انتظار سالها را صبوري نكرده ام
اي كاش پايان انتظار فرا مي رسيد
ومن همه شعر هاي «نيامدي » را از دفترم پاره مي كردم


+ نوشته شده در جمعه چهارم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

جوانان عزيز! بدانيد كه اين آيه‌ى مباركه: «فامّا الزّبد فيذهب جفاء و امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الارض»،امروز مصداق تام و تمامى در زمان شما دارد و اين را شما خواهيد ديد. به فضل الهى خواهيد ديد كه «و امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الارض»، اين بناى استوار كه هندسه‌ى آن الهى است، بناى آن هم با دست يك مرد الهى است، بقاء آن هم با اراده‌ى اين ملت عظيم و با ايمان اين ملت عظيم است، استوار خواهد ماند و ان‌شاءاللَّه اين درخت روزبه‌روز ريشه‌دارتر خواهد شد و خواهيد ديد كه اين مخالفان، اين كسانى كه با اين بنا، با اين حق و حقيقت مخالفت ميكنند، «فيذهب جفاء»؛ اينها در مقابل چشم شما ان‌شاءاللَّه نابود خواهند بود.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

آن که در را محکم می کوبد یقینا آشناست
 آن که در را آهسته می کوبد قصد آشنایی دارد ،

اما آن که پشت در می نشیند یقینا از همه عاشق تر است...

+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

عقل، اين سياسی‌بازى‌ها و سياسى‌كارى‌هاى متعارف نيست؛ اينها خلاف عقل است «العقل ما عبد به الرّحمن و اكتسب به الجنان؛ عقل چيزی است كه به وسيله آن خداوند عبادت می شود و بهشت كسب می شود»؛ عقل اين است كه انسان را به راه راست هدايت ميكند. اشتباه ميكنند آن كسانى كه خيال ميكنند با سياسى‌كارى، عقلائى عمل ميكنند؛ نه، عقل آن چيزى است كه راه عبادت خدا را هموار ميكند. شاخصش هم براى ما، بين خودمان و خدا، اين است كه نگاه كنيم ببينيم در بيان اين حرف اخلاص داريم يا نه؟ به فكر خدائيم يا نه؟ من دارم براى خاطر خدا، رضاى خدا حرف ميزنم يا براى خاطر جلب توجه شما دارم حرف ميزنم؟ براى خاطر خداست يا براى خاطر دل مستمع و غير مستمع است؟ معيارش اين است. به خودمان مراجعه كنيم؛ اقضى القضات نسبت به انسان، خودِ انسان است. خودمان را فريب ندهيم...

بيانات در سالروز عيد سعيد مبعث‌، بیست و نهم تیرماه هشتاد و هشت

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |