www.asadi.ws
همین مسأله، موضوع فرمایش حضرت آیت الله محمد تقی بهجت است كه خود، اندرزی بسیار ارزنده و نصیحتی پربار است.
به امید آنكه لااقل بر این پند گوش فرا دهیم و به هوش آییم.
بسم الله الرحمن الرحیم
شاید هنوز از این مطلب خبر ندارند و اگر خبر دارند در بهت این ضایعه هنوز باور این داغ را نمی کنند!
شاید دور بدور بروز می شوند و هنوز فرصت نکرده اند!
شاید اینروزها که بحث انتخابات است انتشار این خبر را کاری بیفایده می دانند!
شاید وظیفه خود را انتشار مطالب مرتبط با استان میدانند و این را وظیفه دیگران!
شاید تریپ روشنفکری ما اجازه انتشار اینچنین اخباری را نمی دهد!
و شاید!!!
هنوز یادم نرفته است در مراسم بزرگداشت روز خبرنگار که در آمفی تئاتر ارشاد برگزار شد وقتی مجری گفت صلوات همه کف زدند!!!
روابط عمومی های برتر از دیدگاه استانداری هم معرفی شدند! ، بندگان خدا زحمت کشیده اند ، شام دادند و کلی کاغذ و تبلیغات و + یک کلاسور!
چیزی نگویم بهتر است! ، خدا خیرشان بدهد....
---برای نخل هایی که در برابر خشکسالی سر خم کردند...
امروز روز جهانی روابط عمومی و ارتباطات بود ، انجمن محترم روابط عمومی استان کرمان هم جلسه بزرگداشتی به همین مناسبت در سالن برق برگزار کرده بود و در همین راستا از روابط عمومی های برتر تقدیر کرد و اما...آقای غلامرضایی رئیس محترم انجمن شاخص های انتخاب روابط عمومی برتر را به شرح زیر اعلام داشت:
1- روابط عمومی که تعامل خوبی با نشریات داشته و از لحاظ چاپ خبر و ارائه گزارش در مطبوعات فعال باشد ..."معهذا تمییز دادن بین روابط عمومی هایی با بودجه و اختیارات کافی با روابط عمومی های بدون بودجه دستگاهها بر عهده انجمن!!!"
2- روابط عمومی که از لحاظ مادی و معنوی ، که البته معنویات که خود انجمن دارد همان مادی! به انجمن روابط عمومی کمک کرده باشد.
3- و اما سومین شاخصه روابط عمومی که بدون هیچ چشم داشتی امکانات به انجمن فخیمه میدهد از جمله همین سالن و ....!!!!...................................روابط عمومی برتر است!!!
خوب پایان داستان هم معلوم است , از آنجا که ما آه در بساط نداریم و فاقد تخصص این سه پارامتر ذکر شده که توسط ابزاری بنام پول بدست می آید بودیم برتر نشدیم...
تو خود حدیث مفصل بخوان....
بابای علی آقا بود ، علی آقا ماهانی ، تو بیمارستان بستری شده بود ... برای ملاقات رفتیم عیادتش ... وقتی قاب عکسی رو که از علی آقا براش هدیه بردیم اشک تو چشماش جمع شد. با حسرت از علی اش صحبت میکرد ، از خوبی هاش و از اینکه تا قبل از شهادتش نشناخته بودش ....میگفت یکی علی من یکی چمران ، پیرمرد یه پسر شهید دیگه هم داده بود اما علی پشت و پناهش بود...
به هر حال خدا بیامرزش ، الان پیش علی اش هست ... مثل یعقوبی که بعد از سالها به یوسف اش رسید ، اما برای همیشه....
...خادم الحرمین بود ،خادم العباس علیه السلام ، جانباز شیمیایی ، برای خودش یلی بود ، باصفا ، پاک و صمیمی....از جنس آسمان بود ، اما خاکیه خاکی ، برای فیلمبرداری به خانه اشان رفته بودیم . میخواستیم خاطراتش را بعنوان یکی از جوانان سن و سال دار جنگ بشنویم! - مریض احوال بود اما با همه کسالتش آنچنان با احساس حرف میزد که تمام وجودمان لبریز شوق شده بود - حرفهای از جنش آسمان بود و خارج از ادراک زمینیان....
چرا نمی توانیم خیالمان را به وسعت دلهای آسمانی پرواز دهیم...
حاج محمود آرزومند به آرزوی خودش رسید ، لقای محبوب و دیدار حضرت حق ..... خوش بحالش...
هیچوقت آخرای شب گلزار رفته ای؟!وقتی همه شهر در سکوتی بی پایان فرو رفته است ، وقتی که همه اهل آبادی در خوابند! ،
تو می توانی بوی بهشت را بشنوی ، بوی صمیمیت ، رفاقت و صداقت را ....
آنجا میتوانی هرچندتا شهید را که میخواهی در آغوش بگیری و بگویی و بخندی ....
چقدر هوای دلنشینی است ... اینجا نقطه اتصال زمین به آسمانهاست .... میعادگاه فرزانگانی که جان عاریت خویش را با نعیم پایدار الهی سودا کردند./
5 اسفند ماه سال 1300 ه.ش به عالمی پا نهاد چنان زودگذر که گرچه 86 سال در پی کسب رضای حق کوشید ، اما سرمایه اش هنگام مرگ امید به کرم رضای حق بود که خوان گسترده ی رحمتش بی نیاز از توشه های ما ،
به امید بهره مندی از چنین خوانی در هجدم اسفند ماه سال 1386 ه.ش در جوار رحمت حق آرام گرفت.