تبليغاتX
روزنوشت

آه یاران ! اگر در این دنیای وارونه ، رسم مردانگی این است كه سر بریده مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه كنند ... بگذار اینچنین باشد .این دنیا و این سر ما !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

بخوان !

محمد، در هراسى وهم آلود به اطراف نگریست .

صدا دوباره گفت :

بخوان !


این بار محمد با بیم و تردید گفت :

من خواندن نمى دانم .

صدا پاسخ داد:

بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بیاموخت ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

قطار مي رود
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود
و من چقدر ساده ام
كه سال هاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان
به نرده هاي ايستگاه رفته
تكيه داده ام...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

دیروز با پدر یکی از جریانات خبری که حالا بقول خودش اونو بوسیده وکنار گذاشته  دیدار داشتم... موضوع آسیب شناسی و راهکاری برای ایجاد یک جریان خبری سالم و شفاف  و دلایل مرگ وبلاگ ها و وبسایت های همسو از لحاظ محتوا بود....

نتایج حاصل شده از گفتگوی دیشب ما که به صرف سان شاین بدعوت این پدر بزرگوار برگزار شد به شرح زیر است:

برای ایجاد یک سایت خبری نکات زیر ضروری است:

ا- داشتن منابع مالی برای حمایت و دلگرم بودن سایت و متولیان آن

2- داشتن حامیانی قدرتمند بجهت دفاع از شما در کلیه موارد اعم از زدن برچسب و هزار فیلم دیگر در مورد شما

3- داشتن منابع اطلاعاتی آگاه که در صورت وابستگی به یک جریان سیاسی قدرتمند حاصل میگردد.

4- داشتن گردنی کلفت برای پذیرفتن مسئولیت مطالب که این مورد در صورت وجود بند 2 حاصل میگردد.

5- تخصص لازم نیست!!!

این بحث ادامه دارد....


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

از روزی که شعار "ایران برای همه ایرانیان" را شنیدم، فهمیدم که این مملکت دیگر جای زنده گی نیست. فهمیدم که باید کند. هر وقت از این شعارهای دهن پرکن و ابسترکت تو دهنِ سیاست مدارها می افتد، باید بفهمیم که قرار است یک اتفاق ِ بدی بیافتد.

- بدبینی توست. این یک شعار درست است. شعار اول جامعه ی دموکراتیک. عین همین شعار را آمریکایی ها هم داشته اند…اَمریکا فور اَمِریکن ز !

- شعار تازه وقتی که خیلی مشت پرکن و کانکریت و روشن باشد، وقتی می افتد به دست ِ سیاست مدار، می فهمی که کلی گول خورده ای، چه رسد به این که شعار مبهم هم باشد…

- چرا فکر می کنی این شعار مبهم است؟ این گام اول دموکراسی است.

- درست! مردم باید بر مردم حکومت کنند، اما چه طور؟ اما  این جمله باید حرفِ مردم باشد، نه حرفِ حاکمان!

- توی ایران حتما حاکم ها هم نیروهایی هستند که می خواهند حکومت را ساقط کنند. راستی ها می گویند که چپی ها حاکم با رادیوهای بیگانه هم سو هستند و هر دو می خواهند حکومت را ساقط کنند...

- خوب! چپی ها هم از آن طرف می گویند راستی ها با نیروهای برانداز، دو لبه ی یک قیچی اند و هر دو کارکردشان ساقط کردن ِ نظام است!

- این دو حرف اصلا یک حرف هستند!

- شاید اصلا این خبری را که تو خواند ه ای  راجع به چپ ها، راست ها یه دروغ منتشر کرده باشند...

- همین طور خبر راجع به راست ها را که چپ ها بی ماخذ کار کرده بودند...

- اصلا بیا خبر را از دو طرف معادله ی صحبت هامان فاکتور بگیریم و حذف کنیم...

-  مگر ما چیزی غیر از اخبار می گوییم؟!

- راست می گویی! اگر خبر را حذف کنیم، آن وقت چیزی باقی نمی ماند. اگر دو طرف را تقسیم بر خبر کنیم، جوابی نمی گیریم...

- فراموش نکنیم، ارزش خبر هیچ است! خبر اگر صفر باشد، عدد بخش بر صفر ، مبهم می شود...

- مهمل می شود...مثل همین جامعه ی مدنی ِ ایرانی...

- باز برگشتیم سرِ جای اول...

- دموکراسی ِ ایرانی یک ترکیب مهمل است...

- قبول دارم اما آلترناتیو توتالیتریانتاریسم...

.
.
.
......بیوتن/توضیحات ندارد./والسلام

+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

همه ما را تله ویزیون ساخته است! ما ایرانی ها به خاطر سریال "مرد شش ملیون دلاری" به آمریکا آمدیم که خشی سجده کرد به دلارهایش و حالا هم به خاطر سریال مردان آنجلس خوابیم و گفته ایم گور بابای "هزار دستان"! برای همین حتا فردا نمی توانیم وقتی نکیر و منکر پرسیدند "من امامک؟" ، ادای آهنگ سریال "امام علی" را با دهن در بیاوریم! داداش!  نفهمیدیم که گور بابای "هزار دستان" ، یعنی گور بابای خودمان! آدم شاید روزگاری به خودش فحش بدهد، مثل روزهای آخر جنگ، اما هیچ وقت نمی تواند به بابایش فحش بدهد...بابای آدم  مثل در مسجد است، نه می شود سوزاند، نه می شود کندش. خواستیم بابا ما را عاق نکند، عوقش کردیم!..../1

 

 

1/....بیوتن ...بی وطن!

چقدر احساس نزدیکی میکنم با ارمیا... ذهن سنتی و نیمه مدرنیته ذهن من هم سالهاست که با هم درگیرند ، هرچند که  سعی دارم کنترلش کنم ، اما باز صدای هزار دستان در گوشم می پیچد!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

گاهی باید سکوت کرد...

شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد./

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

ياد خدا را همچون حرز سعادت، همواره با خود داشته و در دل حفظ كنيد. تقوا و اجتناب از گناه، احساس مسؤوليت سياسی و اجتماعی، كسب علم و آگاهی، آمادگی دائمی برای دفاع از انقلاب و اسلام، و رفتار انسانی و دلنشين با خانواده و معاشران، توصيه‌های هميشگی من است.

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

زندگي با فروغ و عشق معنا پيدا مي كند

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

فکرشو بکن اگه موسوی انتخاب میشد ...
شاید شورای نگهبان رو منحل میکرد ، احمدی نژاد رو اعدام  ، دوباره نخست وزیری رو احیا و ....
شاید بی بی سی رسانه رسمی کشور میشد و voa صدای ایران....
شاید همه روسای کشور های دنیا برای ما پیام تبریک میفرستند و عکس در آغوش گرفتن میرحسین توسط باراک اوباما صفحه اول همه روزنامه ها و سایت ها...
الان تاج زاده وزیر کشور بود و مهدی هاشمی وزیر اقتصاد و فائزه خانم وزیر فرهنگ و ارشاد!
فکرشو بکن!
بجای پرچم سه رنگ ،  پرچم سبز میشد پرچم ملی ....
خاتمی دوباره میومد از جامعه مدنی و دموکراسی و گفتگوی تمدن ها حرف میزد!
از سفر پاریس و ایتالیاش میگفت و شاهکارهای قشنگش!
الان ایران کویت بود و کویت ایران!!!

فکرشو بکن!!!

موسوی اثبات میکرد باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم تا به این مملکت آسیبی نرسد!

.

.

.

.

پینوشت:

احتراما / به استحضار میرساند که هرگز چنین اتفاقی نمی افتاد و آقای موسوی در چهارچوب قانون اساسی و با گرفتن رای اعتماد برای کابینه از مجلس شورای اسلامی در آبادانی و پیشرفت مملکت اسلامی می کوشید.

مطالب بالا صرفا تفکرات کج اندیشانی هستند که فکر میکنند با انتخاب آقای موسوی میشد به خواسته های غیراصولی خود دست یابند!!!

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

دلم از این هم سیاست سوخت...

دلم میخواهد دوباره دلتنگ شود....

دلم برای دلتنگی هایش تنگ شده است

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

لیرغب المؤمن فی لقاء ربه ... عجب رازی در این رمز نهفته است ! كربلا آمیزه كرب است و بلا ... و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است . و آن تشنگی كه كربلاییان كشیده اند ، تشنگی راز است. و اگر كربلاییان تا اوج آن تشنگی ـ كه می دانی ـ نرسند ، چگونه جانشان سرچشمه رحیق مختوم بهشت شود؟ آن شراب طهور كه شنیده ای بهشتیان را می خورانند ،‌میكده اش كربلاست و خراباتیانش این مستانند كه اینچنین بی سرودست و پا افتاده اند . آن شراب طهور را كه شنیده ای ، تنها تشنگان راز را می نوشانند و       ساقی اش حسین است ؛ حسین از دست یار می نوشد و ما از دست حسین.

الا یا ایها الساقی ادر كأساً و ناولها

كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكلها

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

زندگي با فروغ و عشق معنا پيدا مي كند.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

این ور شهر : خونه های قدیمی که شاخه های درختهای روی حیاطش از روی دیوار تو کوچه زده، مردمون با صفا ، کوچه هایی که ظهر بوی غذا آدم رو از حال میبره ، آدم  هایی با دغدغه های کوچک و دوست داشتنی ،  و  محله هایی که وقت نماز صدای اذان از هر طرف به گوش ات میرسه....

اون ور شهر : ساختمون های شیک که همسایه از همسایه خبر نداره، مردمون با کلاس! اما ماشینی ، ماشین های آخرین  مدل که صدای دیبس دیبس اونا گوش شهر رو کر میکنه ، فست فود و رستوران هایی برای خانم هایی که فرصت غذا پختن و آقایونی که تا بوق شب فرصت خونه رفتن ندارن! ، آدمهایی با دغدغه این که چجوری دو دوتا رو ده تا کن و اسباب بازی های قشنگ تری واسه این خاله بازی دو روزه فراهم کنند!
اون ور شهر دنیا خاکستریه ، صدای بوق و دود و ....

راستش ظهر که اومدم بیرون تا صدای اذان را بشنوم هر چقدر بیشنر گوش کردم کمتر صدایی از محبوبم به گوشم رسید ، یاد وقت نماز صبح خونه مون افتادم که از هر طرف صدای اذان به گوشم میرسید....

هر چند که هر کجا هستم باشم ، آسمان مال من است....

اما!

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

 هر كه افتخار انسان بودن و حامل روح خدا بودن را مي خواهد، بايد بار سنگين مسووليت داشتن و انتخاب كردن را هم به دوش بكشد.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

نمودار درختی بیانات رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه تهران منتشر شد [PDF، 450kb]

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

نامه بسیار زیبای آيت‌الله محي‌الدين حائري شيرازي قلبم را آرام و دلم را شاد کرد...

... آب از پايين به بالا نمي‌رود. قانون هم از بالا به پايين حركت طبيعي آن است. و امرت ان اكون اول المسلمين. آن كه بيش از هزار و صد سال است به هركس مي‌گويد ايكم ياخذ جمره في كفه فيتركها حتي يبرد، تا بالاخره امام جمره سلطنت پهلوي را گرفت تا سرد شد، جمره حكومت بعثي را گرفت تا سرد شد. جمره استكبار جهاني در چهره اسرائيل را حزب‌الله گرفت تا بعد از 33 روز سرد شد. حماس هم گرفت تا بعد از 22 روز سرد شد. مساله، مساله گرفتن آتش در دست است و اين ايام آخرالزمان است كه ايمان در دل نگه داشتن از آتش در دست نگه داشتن سخت‌تر است....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

یاد من باشد تنها هستم...
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

كاغذ داديم با دست چپ و خيلی آرام و با دقت چند كلمه را به زحمت كنار هم چيدند: - همراهان من چطورند؟ چند روز بعد كه ديگر مطمئن شده بوديم، دست راست كاملا از كار افتاده است، از تلويزيون آمدند تا گزارش تهيه كنند، يك ساعتی معطل شدند تا آقا به هوش بيايند، وقتی پرسيدند كه حالتان چطور است؟ اين پاسخ را گرفتند:
بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خُمِّ می سلامت، شكند اگر سبويی
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

گاهی به آسمان خیالم عبور کن
شعر مرا به نیم نگاهی مرور کن
دل مرده ام قبول ، تو اما مسیح باش
یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

امشب  ، شب آرزوهاست....

ای محبوب من!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

خانه خانه الفت هاي دنيايي است ؛
 كوچه  ،
 كوچه تعلقات است و شهر؛
مهبط عادات.
 شهدا انيس حق اند و در زمين خود را از خانه انس دور افتاده مي بينند و... دلتنگ اند .
 اينجا ، انس حضور اجر آوارگي براي حق است...
...آوارگی
آنها در ظلمات آسمان دنیا ، همچون راه شیری کهکشان قبله را نشان کرده اند ، اما....زمین وارانه ی آسمان است و کعبه نیز در سیطره حرامیانی است که کمین کرده اند تا حرمت حرم امن را با خون نو بشکنند و اینچنین  لاجرم.... راه از کربلا می گذرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

امروز فیلم دعوت ابراهیم حاتمی کیا رو دیدم ، فیلم قابل تاملی بود ، داستان دعوت من ، تو و همه کسانی که نفس می کشند و شاید نیومده کشته شدند!
دنیای نامردی هست دنیای ما آدما ، دنیای هزارتوی پیچیده ای که هر لحظه اون یه داستان هست به وسعت همه  بشریت ....
داستانهای تلخ و شیرین ، عاشق شدن ها  ، جدایی ها ،دلبستگی ها ، رفتن ها ، موندن ها و ....
نمیدونم چرا و چجوری دعوت شدم و حکمتش چی بوده ، اما اینو میدونم حالا که تو این مهمونی هزار رنگ دعوت شدم باید عاشقانه زندگی کنم...
راستی! شما از دعوت شدن به این مهمونی راضی هستید؟!

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |