
و استکانت و عجز و مذلّت بخواه که تو را هدایت کند به نور توحید، و قلب تو را منوّرکند به بارقه غیبی یک بینی و یک پرستی، تا از همه عالم وارهی و همه چیز را ناچیز دانی و با تضرّع از آن ذات مقدس خواهش کن که اعمال تو را خالص گرداند و تو را هدایت فرماید به طریق خلوص و ارادت....
... مدتی مواظبت کن از قلب خود، و اعمال و رفتار و حرکات و سکنات خود را تحت مداقّه آورده، خفایای قلب را تفتیش کن و حساب شدید از او بکش، مثل این که اهل دنیا از یک نفر شریک حساب می کشند.
و همچنان منتظرم .... زیرا گفته اند که می آیی....

رهبر انقلاب در سخنان 5 مرداد 1388 خود در ديدار
اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولى امر، به نقش نخبگان بابصيرت در تبيين حقايق در
فضای جامعه اشاره كرده و برای نمونه از مجاهدت
عمار ياسر در برابر جنگ روانی معاويه در نبرد صفين ياد كردند.{بشنويد
}منتظرم...
.
.
.
.
خدایا رحم کن به کسی که هیچ بنده ای به او رحم نمی کند! و اقبال کن به کسی که هیچ شهری به او اقبال نمی کند!
من
ميگفتم سى سال طول ميكشد كه اسرا آزاد بشوند. خداى متعال صحنهاى درست
كرد و اين احمق قضيهى حملهاش به كويت پيش آمد، احساس كرد كه اگر بخواهد
با كويت بجنگد احتياج دارد به اينكه از ايران خاطرش جمع باشد؛ اين هم با
بودن اسرا امكانپذير نيست... يكهو خبر شديم كه اسرا از مرز دارند
مىآيند؛ همين طور پشت سر هم گروه گروه آمدند، تا تمام شد. اين كار خدا
بود، اين نصرت الهى بود.
همين كتاب «فرمانده من» كه ذكر شد، از آن بخشهاى بسيار برجستۀ اين كار است. نفس اين فكر، فكر مهمى است. آنچه هم كه آنجا نوشته شده و عرضه گرديده - حالا يا شما نوشتيد، يا خود آن افراد نوشتند و براى شما فرستادند و بعد ويراستارى شده - بسيار چيز برجستهاى است. من وقتى اينها را مىخواندم، به اين فكر مىافتادم كه اگر ما براى صدور مفاهيم انقلاب، همين جزوه ها و كتابها را منتشر بكنيم، كار كمى نكرده ايم؛ كار زيادى انجام گرفته است.... من كتابهايى را كه مىخوانم، معمولاً پشتش يادداشت يا تقريظى مىنويسم؛ يعنى اگر چيزى به ذهنم آمد، پشت آن يادداشت می كنم. اين كتاب «فرمانده من» را كه خواندم، بى اختيار پشتش بخشى از زيارتنامه را نوشتم: «السّلام عليكم يا اولياءاللَّه و احبائه»! واقعاً ديدم كه در مقابل اين عظمتها انسان احساس حقارت می كند. من وقتى اين شُكوه را در اين كتاب ديدم، در نفس خودم حقيقتاً احساس حقارت كردم!
(رهبر معظم انقلاب- درديدار مسئولان، نويسندگان و هنرمندان «دفتر هنر و ادبيات مقاومت» حوزه هنرى 25/4/70)
و اما لبنان... و ما ادراك ما لبنان... لبنان به بركت همت و شجاعت مردم خود درخشيد. دشمن به غلط پنداشته بود كه با حمله به لبنان ضعيفترين حلقهی كشورهای منطقه را هدف قرار ميدهد و طرح وهمآلود خاورميانهی دلخواه خود را كليد ميزند. دشمن، يعنی امريكا ـ اسرائيل، از صبر و هوشمندی و دلاوری ملت لبنان غافل بود؛ از توانائی بازوان سطبر لبنان غافل بود؛ از سنت الهيِ« ... كم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَت فِئَةً كثِيرَةَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصابرِينَ» غافل بود.حتی عشق را!
بسمالله الرحمنالرحيم

دعا، وسيلهى مؤمن و ملجأ مضطر و رابطهى انسان ضعيف و جاهل با منبع فياض علم و قدرت است، و بشر بىرابطهى روحى با خدا و بدون عرض نياز به غنى بالذات، در عرصهى زندگى سرگشته و درمانده و هدر رفته است؛ «قل ما يعبؤا بكم ربىّ لولا دعاؤكم»1.
بهترين دعا آن است كه از سرمعرفتى عاشقانه به خدا و بصيرتى عارفانه به
نيازهاى انسان انشا شده باشد، و اين را فقط در مكتب پيامبر خدا
(صلّىاللَّهعليه والهوسلّم) و اهلبيت طاهرين او - كه اوعيهى علم
پيامبر(ص) و وراث حكمت و معرفت اويند - مىتوان جست. ما بحمداللَّه
ذخيرهيى بىپايان از ادعيهى مأثورهى از اهلبيت (عليهمالسّلام) داريم
كه انس با آن، صفا و معرفت و كمال و محبت مىبخشد و بشر را از آلايشها
پاكيزه مىسازد.
مناجات مأثورهى ماه شعبان - كه روايت شده اهلبيت (عليهمالسّلام) بر آن
مداومت داشتند - يكى از دعاهايى است كه لحن عارفانه و زبان شيواى آن، با
مضامين بسيار والا و سرشار از معارف عالىيى همراه است كه نظير آن را در
زبانهاى معمولى و محاورات عادى نمىتوان يافت و اساساً با آن زبان قابل
ادا نيست. اين مناجات، نمونهى كاملى از تضرع و وصف حال برگزيدهترين
بندگان صالح خدا با معبود و محبوب خود و ذات مقدس ربوبى است. هم درس معارف
است، هم اسوه و الگوى عرض حال و درخواست انسان مؤمن از خدا.
مناجاتهاى پانزدهگانه كه از امام زينالعابدين حضرت علىبنالحسين
(عليهالسّلام) نقل شده، گذشته از خصوصيت بارز دعايى مأثور از اهلبيت
(عليهمالسّلام)، اين مزيت را داراست كه به مناسبت حالات مختلف مؤمن،
مناجاتها را انشا فرموده است.
خداوند به همه توفيق استفاضه و خودسازى به بركت اين كلمات مبارك را عنايت فرمايد.
كرمان رسيدهبودم من در راه بلوچستان كه روز رأىگيرى بود، در فرودگاه
بچههاى حزبالهى و داغ كرمان آمدند، صندوق را آوردند چند تا صندوق بود،
هر كدام مىخواستند كه بياورند من تويش رأى بياندازم. آنها هم من را
مىشناختند. يعنى سابق كه كرمان رفته بودم و مردم كرمان با من آشنا بودند.
من هم خيلى به مردم كرمان از قديم علاقه داشتم مردم خيلى بامحبت و جالب
بودند هميشه در چشم من. خيلى لحظهى شيرينى بود براى من، آن لحظهاى كه
اين رأى را من مىانداختم توى صندوق و مىديدم آن شور و هيجانى را كه مردم
كرمان از خودشان نشان مىدادند در رأى دادن. بعد هم نشان داده شد كه خب
نودونه درصد آراء به جمهورى اسلامى آرى بود...
کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی
خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.
آنچه را که
دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود،
هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ
باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.
همهى شما - بخصوص آنهايى كه زياد ماندند - رمز مقاومت و ايستادگى هستيد.
شما نشان دهندهى اين حقيقت هستيد كه رنجها مىگذرد و اجرها مىماند. از
همه بيشتر غم و رنج اين آقاى «لشگرى» بود كه ما هر وقت به ياد ايشان
مىافتاديم، حقيقتاً غمى دلمان را مىگرفت. هجده، نوزده سال، زمان بلندى
است؛ زمان كمى نيست كه ايشان در چنگ دشمن بودند و بحمداللَّه صبر و
استقامت كردند.
امير خلبان آزاده حسين لشكري سيدالاسراء نيروي هوايي ارتش به جمع همرزمان شهيدش پيوست.
اميرحسين لشكري متولد 1331 در يكي از شهرهاي استان قزوين به دنيا آمد
و در تير ماه 1356 با درجه ستوان دومي خلباني فارغالتحصيل شد و در
يگانهاي نيروي هوايي دزفول، مشهد و تبريز دوره شكاري را تكميل كرد.
با آغاز جنگ تحميلي به خيل مدافعان كشور پيوست و پس از انجام 12
ماموريت، هواپيماي وي مورد اصابت موشك دشمن قرار گرفت و در خاك دشمن به
اسارت نيروهاي بعثي عراق درآمد.
در سه ماهه اول دوران اسارت در سلول انفرادي بود و پس از آن در مدت 8
سال در كنار 60 نفر از ديگر همرزمان در يك سالن عمومي و دور از چشم صليب
سرخ جهاني نگهداري ميشد اما پس از پذيرش قطعنامه وي را از ساير دوستان
جدا كردند كه دوران اسارت انفرادي وي 10 سال طول كشيد.
امير لشكري سرانجام پس از 16 سال اسارت به نيروهاي صليب سرخ معرفي شد و دو سال بعد در 17 فروردين 1377 به خاك مقدس وطن بازگشت.
در يكى از همين روزهايى كه ما در خطوط جبهه حركت مىكرديم، يك نقطهاى بود
كه قبلا دشمن متصرف شده بود، بعد نيروهاى ما رفته بودند آنجا را مجددا
تصرف كرده بودند، بنده داشتم از اين خطوط بازديد مىكردم و به يگانها و
به سنگرها و به اين بچههاى عزيز رزمندهامان سر مىزدم، يك وقت ديدم يكى
دو تا از برادران همراه من خيلى ناراحت، شتابان، عرقريزان، آشفته، آمدند
پيش من و من را جدا كردند از كسانى كه داشتند به من گزارش مىدادند كه يك
جملهاى بگويم، ديدم كه اينها ناراحتند گفتم چيه؟ گفتند كه بله ما داشتيم
توى اين منطقه مىگشتيم، يك وقت چشممان افتاده به جسد يك شهيدى كه چند
روز است اين شهيد بدنش در زير آفتاب اينجا باقى مانده.
من به شدت منقلب شدم و ناراحت شدم و به آن برادرانى كه مسؤول بودند در آن
خط و در آن منطقه، گفتم سريعا اين مسأله را دنبال كنيد، جسد اين شهيد را
بياوريد و جسد شهداى ديگر را هم كه در اين منطقه ممكن است باشند جمع كنيد.
اما در همان حال در دلم گفتم قربان جسد پاره پارهات يا اباعبدالله،
اينجا انسان مىفهمد كه به زينب كبرى چقدر سخت گذشت، آن وقتى كه خودش را
روى نعش عريان برادرش انداخت، و با آن صداى حزين، با آن آهنگ بىاختيار،
كلمات را در فضا پراكند و در تاريخ گذاشت فرياد زد «بابا المظلوم حتى قضا، بابا العطشان حتى ندا» پدرم قربان آن كسى كه تا آن لحظهى آخر تشنه ماند و تشنهلب جان داد.
بيانات در خطبههاى نماز جمعه 04/06/1367
تاكيد بر اينكه بايد به آسيب ديدگان مالی، جانی و آبرويی كمك كرد؛ تاكيد
بر اينكه آسيب زنندگان بايد مواخذه شوند، هركه می خواهند باشند؛ تاكيد بر
اين كه دولت بايد حرف های منتقدان را بشنود و بخش های درست آن را بپذيرد؛
توضيح اينكه كسانی كه به شخصی رای دادند اما بعد به قانون تمكين كردند؛
همه نشان دهنده آن بود كه رهبرانقلاب سعی دارند برخی وظايف را به دست
اندركاران و فعالان بخش های مختلف يادآور شوند و اجرای آن را مطالبه كنند.
آب.....آب .....آب.....
آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند وآه از دهر آنگاه كه بر مراد سِفلگان می چرخد !
امروز به چند تا از دوستای خبرنگارم سر زدم ، همگی تنها و ... میگفت روز خبرنگار!!! ، کدوم روز! وقتی که فقط و فقط تو طول سال بخشنامه و اُرد و دستور صادر میشه و برای برگزاری و پاسداشت این روز هیشکار نمیکنند ! ، برای برگزاری اش دست به دامن هزار اداره و شرکت و کارخونه میشن و تحقیر و تحقیر و تحقیر...
دل همه شون خون بود از این شهر سیاست زده ای که تا نقدی میکنی برچسب هزار تا گروه و دسته و فرقه بهت می زنند و تهدید و تحقیرت می کنند...
سخن ها میتوانم گفت
نقش ها میتوانم زد
غم نان اگر بگذارد....

روز خبرنگار، بر همه فعالان عرصه خبر و اطلاع رسانی مبارک باد.
بزرگترين وظيفهى منتظران امام زمان اين است كه از لحاظ معنوى و اخلاقى و
عملى و پيوندهاى دينى و اعتقادى و عاطفى با مؤمنين و همچنين براى پنجه
درافكندن با زورگويان، خود را آماده كنند. كسانى كه در دوران دفاع مقدس،
سر از پا نشناخته در صفوف دفاع مقدس شركت مىكردند، منتظران حقيقى بودند.
كسى كه وقتى كشور اسلامى مورد تهديد دشمن است، آمادهى دفاع از ارزشها و
ميهن اسلامى و پرچم برافراشتهى اسلام است، مىتواند ادعا كند كه اگر امام
زمان بيايد، پشت سر آن حضرت در ميدانهاى خطر قدم خواهد گذاشت. اما كسانى
كه در مقابل خطر، انحراف و چرب و شيرين دنيا خود را مىبازند و زانوانشان
سست مىشود؛ كسانى كه براى مطامع شخصى خود حاضر نيستند حركتى كه مطامع
آنها را به خطر مىاندازد، انجام دهند؛ اينها چطور مىتوانند منتظر امام
زمان به حساب آيند؟ كسى كه در انتظار آن مصلح بزرگ است، بايد در خود
زمينههاى صلاح را آماده سازد و كارى كند كه بتواند براى تحقق صلاح بايستد.