در آن لحظاتی كه امام(ره) ناراحتى قلبى پيدا كرده بودند، ايشان انتظار و
آمادگى براى بروز احتمالى حادثه را داشتند، بنابراين مهمترين حرفى كه در
ذهن ايشان بود، قاعدتاً مىبايد در آن لحظهى حساس به ما مىگفتند. ايشان
فرمودند: «قوى باشيد، احساس ضعف نكنيد، به خدا متكى باشيد، «اشدّاء على
الكفّار رحماء بينهم» باشيد، و اگر با هم بوديد، هيچكس نمىتواند به شما
آسيبى برساند». به نظر من، وصيت سىصفحهای امام(ره) مىتواند در همين چند
جمله خلاصه شود.
همسر عزیزم؛
تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم؛ در این مدتی که مبتلا به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینهی قلبم منقوش است. عزیزم؛ امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. (حال) من با هر شدتی باشد میگذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمده، خوش بوده. الآن در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتاَ جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا، خیلی منظرهی خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم، همراهم نیست که این منظرهی عالی به دل بچسبد. به هر حال امشب، شب دوم است که منتظر کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف یک کشتی فردا حرکت میکند... . خیلی سفر خوبی است. جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت قدری تنگ شده... .
ایام عمر و عزت مستدام
تصدقت؛ قربانت روح ا...
هوالحق...
هشت روز مانده، بشود 10000 روز ...
هشتمین دولتِ بعد از اسارت نیز، چند وقتیست تشکیل شده،
دولتهایی با رنگهای مختلف!
اصولگرا و سوسولگرا !
کارگزار و خدمتگزار !
و هنوز 4دیپلمات دربندند...
و این دستگاه عریض و طویل دیپلماتیک، خبر دقیقی از 4پرسنلش ندارد!
خدا رحمت کند حاج غلامحسین را....
نمیدانم، هنوز هم مادر حاج احمد، شبها برایش جا پهن میکند یا نه ...
بابای تقی هم رفت...
مادر سیدمحسن هم دق کرد!
پدر و مادر کاظم هم ...!
و دولتهای رنــگارنـــگ!
و وعدههای توخالی قشنگ!
9992 روز و شب است که هیئت دیپلماتیک ایرانی در 14 تیر 61 در پست بازرسی حاجز برباره در نزدیکی بیروت، توسط فالانژیستهای حزب کتائب، نوچههای اسراییل، ربودهشدند و هیچ حرکت باخاصیتی برای آزادیشان صورت نگرفته است!
شعار و شعار...! دیپلماسی تریبونی!
پروردگارا !
عنایتی فرما و یوسف گمگشتهی خمینی (ره)، حیدر رزمندگان، حاج احمد متوسلیان و 3یار همدلش، آن مقلدان ولایت،
سید محسن موسوی، کاردار سفارت در بیروت ...
کاظم اخوان، خبرنگار رسمی خبرگزاری جمهوری اسلامی ...
تقی رستگارمقدم، راننده و محافظ گروه ...
را ...
به دامان میهن باز گردان!
که به اغیار رجایی نیست!
"اللّهُمَّ فُکَّ کُلَّ أسیر
/موج مرده
وسط صحبتهاي رهبر مردم تكبير گفتند. رهبر صبر كرد تا تكبير تمام شود. بعد از تكبير
شعار دادند، باز هم رهبر صبر كردند. مردم شعار را طول دادند. لحن رهبر عوض شد و
دلسوزانه گفت: ما تا كي بايد شما را زير باران نگه داريم!
جای کسی همیشه در این شهر خالی اســـت
جای کسی که چشــم و چــراغ اهالی اســــــت
هرچــــــــند رفــتــــــه ،درازی نــرفتــــــه اســـــت
لــــحظه به لــــحظه آمـــدنش احتمالی اســـــت...
صلوات
نام وشهرت فرستنده:محمد علي رجايي ، نام پدر:عبدالصمد
بنام خدا بنام الله كه ما هم از اوئيم و بازگشت ما نيز بسوي اوست.
درود به پيامبر گرامي و فرزندان شايسته اش امامان وپيشوايان ما و با افتخار به قرآن مجيد عاليترين دستور و راهنمايي براي زندگي انسانهاي حق طلب .
سلام بر حميده دختر عزيزم -
سلامتي وشادكامي تو و خواهر مهربانت جميله و
برادر عزيزت كمال را در سايه هدايت و ارشاد
مادر گراميتان را از خداوند متعال خواهانم .
حال من هم به ياري خداوند و همت والاي شما
بحمدالله بسيار خوب است .
به اميد اينكه به كمك همديگر بتوانيم در مقابل خداوند انساني شايسته و بنده اي صالح باشيم .
ساعت 10:30 بعد از ظهر است . همه كسانيكه در آنجا هستند در رختخواب رفته و آماده خوابيدن شده اند و من در محل خوابم نشسته ام و به تو فكر مي كنم . به تو دختر عزيزم دختري كه اميدها به او دارم و ازخداوند ميخواهم كه به او سلامت عطا كند تا اين اميدها را به واقعيت تبديل كند . شب با تمام شكوه و ابهتش فرا رسيده و همراه خود تاريكي و سكوت را به ارمغان آورده است.
در سكوتش هوشياران به خود مي آيند و حساب روز را مي كنند كه چگونه گذرانده اند و چه كاري انجام داده اند و تا چه اندازه توانسته اند در مسير تكاملي خود گام بردارند . چه فضيلت اخلاقي تازه اي را شناخته اند و كدام كرامت اخلاقي را در وجود خود پرورش داده اند؟ و در تاريكيش به آدم فرصت پنهان كردن آنچه را كه آشكار بودنش ايشان را رنج مي داده؛ داده است .
مي داني كه از خصوصيات شب شدت يافتن امراض ، آرام شدن كشمكشها ، خاموشي بيهوده گويان و راز و نياز مومنان با خدا ... است .
شب نعمت است همچنان كه روز نعمت مي باشد.
حميده دختر عزيزم سال اول راهنمايي نسبتا درسهايش مفصل است، ولي كوشش و جديت هر سنگيني را سبك و هر مشكلي را آسان مي كند . بخصوص توصيه مي كنم كه با جميله همكاري كن كه هم براي تو مفيد است و هم براي او . تو مي تواني براي كمال مشاور خوب و برای جميله همفكر مناسبي باشي .
مبادا غفلت كني كه فرصت از دست مي رود. دختر مهربانم ! ساعات بيكاري را مطالعه و بازي و كمك به مامان در انجام كارهاي خانه و حفظ آيات و احاديثي كه مامان صلاح مي داند و اشعاري كه خودت دوست ميداري تقسيم كن. حميده عزيز ! از صفات جالبي كه تو و جميله داشته ايد و خاطرم مانده اينست كه علاقمند بوديد كه دوستاني داشته باشيد.
اينكار بسيار خوبست، دخترانم! خواهشمندم كه به همه دوستان من كه آنها را مي شناسيد در موقع مناسب سلام برسانيد . بخصوص به مامان بزرگ و آقا جان سلام مخصوص برسانيد و دستشان را عوض من ببوسيد و برايشان آرزوي سعادت بيشتر و سلامت بنمائيد.
با آرزوي بهترين موفقيتها براي شما
9/28 امضا - محمد علي رجايي

امروز جمهورى اسلامى و نظام اسلامى با يك جنگ عظيمى مواجه است، ليكن جنگ نرم - كه ديدم همين تعبير «جنگ نرم» توى صحبتهاى شما جوانها هست و الحمدللَّه به اين نكات توجه داريد؛ اين خيلى براى ما مايهى خوشحالى است - خوب، حالا در جنگ نرم، چه كسانى بايد ميدان بيايند؟ قدر مسلّم نخبگان فكرىاند. يعنى شما افسران جوانِ جبههى مقابلهى با جنگ نرميد.
كرمان رسيدهبودم من در راه بلوچستان كه روز رأىگيرى بود، در فرودگاه
بچههاى حزبالهى و داغ كرمان آمدند، صندوق را آوردند چند تا صندوق بود،
هر كدام مىخواستند كه بياورند من تويش رأى بياندازم. آنها هم من را
مىشناختند. يعنى سابق كه كرمان رفته بودم و مردم كرمان با من آشنا بودند.
من هم خيلى به مردم كرمان از قديم علاقه داشتم مردم خيلى بامحبت و جالب
بودند هميشه در چشم من. خيلى لحظهى شيرينى بود براى من، آن لحظهاى كه
اين رأى را من مىانداختم توى صندوق و مىديدم آن شور و هيجانى را كه مردم
كرمان از خودشان نشان مىدادند در رأى دادن. بعد هم نشان داده شد كه خب
نودونه درصد آراء به جمهورى اسلامى آرى بود...

بابای علی آقا بود ، علی آقا ماهانی ، تو بیمارستان بستری شده بود ... برای ملاقات رفتیم عیادتش ... وقتی قاب عکسی رو که از علی آقا براش هدیه بردیم اشک تو چشماش جمع شد. با حسرت از علی اش صحبت میکرد ، از خوبی هاش و از اینکه تا قبل از شهادتش نشناخته بودش ....میگفت یکی علی من یکی چمران ، پیرمرد یه پسر شهید دیگه هم داده بود اما علی پشت و پناهش بود...
به هر حال خدا بیامرزش ، الان پیش علی اش هست ... مثل یعقوبی که بعد از سالها به یوسف اش رسید ، اما برای همیشه....
...خادم الحرمین بود ،خادم العباس علیه السلام ، جانباز شیمیایی ، برای خودش یلی بود ، باصفا ، پاک و صمیمی....از جنس آسمان بود ، اما خاکیه خاکی ، برای فیلمبرداری به خانه اشان رفته بودیم . میخواستیم خاطراتش را بعنوان یکی از جوانان سن و سال دار جنگ بشنویم! - مریض احوال بود اما با همه کسالتش آنچنان با احساس حرف میزد که تمام وجودمان لبریز شوق شده بود - حرفهای از جنش آسمان بود و خارج از ادراک زمینیان....
چرا نمی توانیم خیالمان را به وسعت دلهای آسمانی پرواز دهیم...
حاج محمود آرزومند به آرزوی خودش رسید ، لقای محبوب و دیدار حضرت حق ..... خوش بحالش...
5 اسفند ماه سال 1300 ه.ش به عالمی پا نهاد چنان زودگذر که گرچه 86 سال در پی کسب رضای حق کوشید ، اما سرمایه اش هنگام مرگ امید به کرم رضای حق بود که خوان گسترده ی رحمتش بی نیاز از توشه های ما ،
به امید بهره مندی از چنین خوانی در هجدم اسفند ماه سال 1386 ه.ش در جوار رحمت حق آرام گرفت.