تبليغاتX
روزنوشت
 ای روز آفتابی !
ای مثل چشم های خدا آبی !
ای روز آمدن !
ای مثل روز ، آمدنت روشن !
این روزها که می گذرد ، هر روز
 در انتظار آمدنت هستم !
 اما
با من بگو که آیا ، من نیز
 در روزگار آمدنت هستم ؟

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد / دل رمیده ما را انیس و مونس شد

آغاز امامت حضرت بقیة الله العظم روحی فداک را تبریک عرض میکنم

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

 اينجا کربلاست. تقويم چهلمين جرعه‌نوشي شهيدان.قلب ما مثل نت گمشده‌ي صفحه‌ي ارادت به حسين (ع)، رهبر ارکستر آدميت که سنجاقک همه‌ي ملودي‌هاي محزون عاشورايي به دستان او دوخته شده.

اين روزها در کربلا کمتر ديوار پيشاني مغازه و هتل و بازار و گذرگاهي را مي‌بيني که پارچه مشکي عزاي سيد الشهدا (ع) بر تن نپوشيده باشد. اينجا به هيأت مي‌گويند موکب و به آيين عزاداري مي‌گويند ذکر «موکب سيد الشهدا بذکري عزاء الحسين» جمله‌ي معروف و مدام عزاداري کربلاست و دلنوشته‌هاي شيعيان، فقط صاعقه‌اي از صدها هزار صداي خاموش در بي‌فراموش‌ترين ماتم عالم. ديروز حوصله کردم و تعدادي از اين سلام‌نامه‌هاي سوگوار را يادداشت کردم.

ـ السلام عليک يا صاحب الدمعة الساکبة، يا صاحب المصيبه الراقبه، السلام عليک يا حجة الله، يا صفي الله، يا عزّ الاسلام، السلام عليک يا قتيلِ‌العبراة، يا عبرة کلّ مومن ...

اين صفات در بيان مقام ابا عبدالله الحسين (ع) تعارف نيست. فقط چند قطره از اقيانوس نجيبي است که با آهنگ ايثار به اين خاک هميشه بهار مي‌رسد.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

از ظلم به کسی که علیه تو یاری جز خداوند ندارد بپرهیز و هرگز خود را بر آن آلوده مساز

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، كران تا كران ، به تسخیر انسان كامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛

اما انسان تا كامل نشود، در نخواهد یافت كه دهر، بر همین شیوه كه می چرخد، احسن است.

چشم عقل خطابین است كه می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنكه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند كه خطایی نیست و هرچه هست وجهی است كه بی حجاب ، حق را می نماید.

هیچ  پرسیده ای كه عالم شهادت بر چه شهادت می دهد كه نامی اینچنین بر او نهاده اند؟

.

.

.


ای کاش....

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

ظهر عاشورا بود....

اشک در چشمان و همه سیاهپوش فرزند رسول الله ، اینها برای تو آمده بودند یا حسین و برای غریبی و مظلومیت تو بر سر و سینه می زدنند.

دلها شکسته و چشما اشکبار بود اما لشکریان شیطان! بعد از عاشورای حسین دوباره در لباس اغتشاشگران به نمازگزاران و عزاداران حسین حمله ور شدند و به کودک و زن و مرد و مسجد و قرآن و خدا هم رحم نکردند و همه را به آتش و خال و خون کشیدند. نمی دانیم بر عزای سیدالشهدا بگرییم یا بر عزای اهانتی که در مملکت اسلامی به همه مقدسات ما روا داشتند ، شیطانیان ما را در عزای حسین علیه السلام دوباره عزادار کرده اند.

آن زمان یزید در شام بود و معرکه و فتنه را هدایت می کرد و اکنون یزیدیان در انگلیس و آمریکا و اسرائیل نشسته اند و عده ای فریب خورده را به کارزار فتنه فرستاده اند ،اما قطعا شمر و عمرسعد زمان همینجا و در مملکت خودمان هستند و این گروه اندک فریب خورده و نادان لشکریان آنان...

اما این بار قطعا حسین زمان به مسلخ نمی رود....

کور خوانده اند یزیدیانی که فکر می کنند ما اهل کوفه ایم!

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است .

اینجا دركربلا ، در سرچشمه جاذبه ای كه عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اكنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشیر شیطان از خون شكست می خورد؛ از خون عاشق،خون شهید...

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

دنیا صراط آخرت است و در آن ، هر كسی با رشته حب به امام خویش بسته است. یكی چون شمر بن ذی الجوشن ، كه امام كفر است، پیش می افتد و آنان را به دنبال خویش می كشاند ؛ نه با رشته جبر،كه از سر اختیار . چه سری است درآنكه آرای اهل كفر متشتت است، اما ملت واحدی دارند؟ آنها را یكایك هرگز این جرأت نیست ، اما چون با هم شوند و جسورِ تهی مغزی چون شمر نیز میاندار شود، بیا و ببین كه چه می كنند! شرك همواره با تفرقه ملازم است ، اما جلوه های فریب دنیا، آنان را چون لاشخورهایی كه بر یك جنازه اجتماع كنند، بر جیفه های بی مقدار شهوت و غضب گرد می آورد. اما بندگان شهوت اگر هم به امارت رسند، خود كم تر امیری می كنند تا اطرافیان. ضعف نفس و جهالت، بندگان شهوت را نیز به استخدام ارباب غضب می كشاند.

.

.

.

تاریخ همیشه تکرار می شود./

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

عجبا! جهان را ببين كه چه سان وارونه مي‌شود!
افمن يمشي مكباً علي وجهه اهدي امن يمشي سوياً علي صراط مستقيم؟ /ملك/ ٢٢.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

ليرغب المؤمن في لقاء ربه... عجب رازي در اين رمز نهفته است! كربلا آميزه‌ي كرب است و بلا... و بلا افق طلعت شمس اشتياق است.

و آن تشنگي كه كربلاييان كشيده‌اند، تشنگي راز است. و اگر كربلاييان تا اوج آن تشنگي ـ كه مي‌داني _ نرسند،چگونه جانشان سرچشمه‌ي رحيق مختوم بهشت شود؟

آن شراب طهور كه شنيده‌اي بهشتيان را مي‌خورانند، ميكده‌اش كربلاست و خراباتيانش اين مستانند كه اينچنين بي‌سر و دست و پا افتاده‌اند. آن شراب طهور را كه شنيده‌اي، تنها تشنگان راز را مي‌نوشانند و ساقي‌اش حسين است؛ حسين از دست يار مي‌نوشد و ما از دست حسين.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

ای تشنگان كوثر ولایت! بیایید ...

من سرچشمه را یافته ام .
وا اسفا! باطن قبله را رها كرده اید و بر گرد دیوارهایی سنگی می چرخید ؟

بیایید ... باطن قبله اینجاست . به خدا ، اگر نبود كه خداوند خود اینچنین خواسته ، می دیدی كعبه را كه به طواف امام آمده است و حجرالاسود را می دیدی كه با او بیعت می كند . مگر نه اینكه انسان كامل ، غایت تكامل عالم است ؟

... ای امت آخر ! بر شما چه رفته است ؟ مگر تا كجا می توان درمحاق غفلت و كوری فرو شد كه خورشید را نشناخت ؟ معاویه مرده است و یزید بر خلافت خویش از مردم بیعت می گیرد . آیا می توان دست بیعت به یزید داد و آنگاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد ؟ یزید كه قبله نمی شناسد ، یزید كه نماز نمی گزارد. چه رفته است شما را ای امت آخر ؟

... مكه ، مدینه ، بصره ... دمشق . آیا در این دیار خاموشان زنده ای باقی نمانده است كه سحر شیطان او را از خویشتن نربوده باشد؟ آیا كسی هست كه روح خویش را به شیطان نفروخته باشد؟

وامحمدا! چرا هیچ دستی و عَلَمی ازهیچ جا به یاری حق بلند نمی شود؟ آیا همه دست ها را بریده اند؟ زبان ها را نیز؟‌پس چرا هیچ فریادی به دادخواهی برنخاسته است ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند وآه از دهر آنگاه كه بر مراد سِفلگان می چرخد !

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

تنهاترین به ذکر مصیبت چه حاجت است ،

ما را نسیم نام تو دیوانه می کند...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

عید غدیر مبارک باد...

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت.

آن زمان که علی (ع) بر ساقه بازوان پیامبر شکفت، دانه های خشم در خاک دل دشمن، سرباز کرد.

پیامبر، شاید سخن تازه ای نگفت، سرّ مکنونی را فاش نکرد و راز سر به مهری را نگشود.

آنچه را که به رمز و کنایه در اینجا و آنجا فرموده بود با جامهای شفاف صراحت به گوش تک تک مردمان ریخت، همه مردمان.

و این برای دشمن سنگین بود و شکننده.

ممکن بود«انت منّی بمنرلة هرون من موسی الا انّه لانبی بعدی» را که همه کس نشنیده بود، به تعبیری دیگرگونه قلب کرد.
از آن پس تاکنون و تا قیام قائم آل محمد آنچه تعدی و ستم بر اسلام و اسلامیان رفته و می رود، همه به دست نوادگان و اخلاف همان کودک انکاری است که در غدیر زاده شد.

سروده «انّ مثل اهل بیتی کسفینة نوح» را به آهنگی دیگر نواختن یا به بیغوله های فراموشی مقدور می نمود. اولین اسلام آورنده بودن علی را و اولین مأموم  پیامبر بودن او را پوشیده نگاه داشتن میسور می نمود.

لوح محفوظ، کتاب مبین، قرآن ناطق، امام مبین، رحمت واسعه و ... که همه را پیامبر به علی تعبیر کرده بود، می شد آنچنان در پرده تحریف پیچید، که نافذترین دقتها هم حتی دریافتشان را نتواند.

شان نزولی دیگرگونه جعل کردن بر سوره «هل اتی» که هدیه خداوند بود به علی و جبرئیل این هدیه را با بالهای امانت خود حمل کرده بود و پیامبر با دستهای عصمت خویش آن را بر قلب علی نشانده بود، محال به نظر نمی رسید و ... شاید می شد همه آنچه را که پیامبر امین خداوند در شءن علی سلام الله علیه فرموده بود، در پشت ابرهای نفاق و کینه و شرک پنهان کرد. لیکن این دم آخری در این حج واپسین، این کلام آخرین در حضور نمایندگان خواه و ناخواه تمامی مردم روی زمین انکار کردنی نبود. پوشیدنی و تحریف کردنی نبود.

روشن بیان کرده بود پیامبر به روشنای روز- به همان روشنی که دستها بر پشمها حایل می کردند که از تشعشع مستقیم آفتاب در امانش نگاه دارند.

اول از صداقت و امانت خویش پرسیده بود و همگان سر بر آستان صداقتش ساییده بودند.

و بعد اعتراف گرفته بود بر ولایت خویش، و همگان مقر آمده بودند که از خویش بر خویش اولی تر پیامبر است. پس از اثبات صریح و مکرر منزلت خویش در میان مردم، علی را بر گلدسته دست خویش نشاند و کلام آخر... اتمام و اکمال دین ... که:

آنچه من بر شما بوده ام، از این پس علی بر شماست.

هر که به کشتی نبوت من درآمده است، اینک در ساحل امامت علی پیاده شود وگرنه بی تردید غرقه می گردد. آمده بودم که از ظلمت وارهانمتان و اینک خورشید در دستهای علی است.

آمده بودم که از عذاب الهی بترسانمتان، بترسید از خیانت به علی.

آمده بودم که راه بهشت را بنمایمتان، پا جای پای علی بگذارید.

آمده بودم که دین را بیاورم، صراط مستقیم، صراط علی است، دین، علی است به تمامه. علی مظهر اَتَم واَکمل دین است. راه، با علی هدایت است و بی علی ضلالت.

سخن تمام و... نیز رسالت من.

«الیوم اکملت لکم دینکم...»

و این برای دشمن سنگین بود و شکننده، دشمن به اینجا رسید که:

تا غروب خورشید پیامبر، دندان بر جگر باید نهاد و در ظلمت فقدان او دست به کار استمرار شب می باید شد. و ... چنین شد.

لیکن شب به اراده شب پرستان نمی پاید و خدا جهان را بی روشنی، بی نور، بی خورشید، بی حجت رها نمی کند. پس چه باید کرد؟!

حال که وجود خورشید حجت ناگزیر است و لامحاله، و در روز روشن ولایت، از دیوار آگاهی مردم بالا نمی توان رفت و همت به سرقت گنج ایمانشان نمی توان گماشت، تنها دو کار می توان کرد:
اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت. آن زمان که علی (ع) بر ساقه بازوان پیامبر شکفت، دانه های خشم در خاک دل دشمن، سرباز کرد.

یا خورشید را زندانی سکوت باید ساخت یا چشم و دل مردم را از نور فرو باید بست. مردم را کور باید کرد... و اگر این هر دو شد که غایت مطلوب است و نهایت مأمول.

و این هر دو شد، هم علی خانه نشین شد و هم پرده های سیاه جهل و کفر و نفاق، چشم دل مردم را پوشاند که این هر دو بی دیگری نمی شد.

اگر مردم زندانی جهل خویش نبودند، علی را به زندان انزوا تاب نمی آوردند و بالعکس اگر موجودیت اسلام تهدید نمی شد و علی را مجال شمشیر برافراشتن بود، هیچ پرده جهل و کفر و نفاقی بر هیچ چشم و دلی نادریده نمی ماند.

اما با این دو مصیبت عظمی- خانه نشینی خورشید و سیاه دلی مردم- اسلام غریب شد و آرام آرام آن دشنه ها که در کارگاه انکار غدیر، ساخته و پرداخته شده بود، از نیام خباثت درآمد و مهیای قتل آل الله شد. با اولین ضربه، عرش و فرش به لرزه درآمد، فرق امید شکافته گشت و خون یاس، محراب مظلومیت را پوشاند. با دومین ضربه، امام حسن و با سومین و چهارمین... امام حسین عصاره مظلومیت تاریخ به خون نشست و منکران غدیر و خفاشان ولایت گریز، حضور ممتد و مستمر شب را جشن گرفتند.

... و از آن پس تاکنون و تا قیام قائم آل محمد آنچه تعدی و ستم بر اسلام و اسلامیان رفته و می رود، همه به دست نوادگان و اخلاف همان کودک انکاری است که در غدیر زاده شد. 

.

شجاعی، سید مهدی، خدا کند تو بیایی

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

- مولاجان، یا اباعبدالله‏، یا جعفر بن محمد علیهماالسلام !

ای «ضمیر پاک صداقت» از وجود تو گشسته پیدا!

ای نهایت ایمان و عشق و علم و عالمِ تقوا!

ای افتخار کوثر و یاسین و فجر و طاها!

دین از توانِ علم تو محکم، مذهب. به نام پاک تو زیبا!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

عید سعید فطر مبارک باد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

تنها یك روز مانده، امروز بیست و نهم رمضان است : خدایا ما را در این ماه به مهر خود فراگیر و دل هامان را از تیرگی هاى تهمت پاك گردان! اى مهربان به بندگان مومن!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

روز ما چه زود مى‏گذرد و سخت است ‏به این روزها، زندگى را گذراندن. دو روز دیگر رمضان مى‏رود. نكند از انجام مستحبات و نوافل بى ‏بهره مانده باش.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |


دوباره نگاهت می‏کنم. در این لباس، چقدر تکیده و کبودی، فلسطین!
چقدر زیر چشمانت گود افتاده است، از بس که خمپاره بلعیده‏ای و کودکان دسته‏گُلت، در آغوش گرم تو، واژه خون و جنگ و سنگ را هجی کرده‏اند؛ چقدر معصومی!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

دیشب آخرین شب «قدر» بود. از رافت پروردگار دور نیست كه عذرهایمان را پذیرفته باشد و امورمان را به سوى آسانى پیش براند. آرى او نسبت به بندگان صالحش مهربان ترین است .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

امروز كه بگذرد تنها چهار سحر دیگر با هم بیدار مى‏شویم. ای كاش در این ماه تلاشمان مورد تقدیر قرار گیرد و گناهانمان آمرزیده گردد، عملمان پذیرفته شود و عیب هایمان پوشیده بماند!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

مى‏دانم دلت گرفته پنج روز بیشتر به پایان رمضان نمانده و تو همچنان به دوستدارى دوستان او و دشمنى دشمنانش مى‏اندیشى. پیمان سبزت جاودانه باد!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

بیست و چهار روز از رمضان گذشت. پناه ببر به او از آنچه بیازاردش و پیرویش كن در آنچه فرمانت داده. هزار بار نامش را فریاد كن که بخشنده ‏ترین است ‏به درخواست‏ كنندگان.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

باورت می شد که توفیق سه « قدر» را داشته باشى؟ از او كه لغزش هاى گنهكاران را نادیده مى‏گیرد تمنا كن تا تو را نیز در این ماه از گناهان شستشو دهد و از عیبها پاكت گرداند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

الهی!
چه بی صدا می بخشی ،
و ما چه حسابگرانه تسبیح می گوییم!
.
.
.
.
التماس دعا
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

براى بیست و دومین بار او را بخوان: اى پاسخ دهنده دعاى درماندگان، فضل و بركت‏ خود را بر ما نازل فرما و ما را در دل رضوانت ‏ساكنمان گردان!

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

قدرى دیگر گذشت امروز بیست و یكم رمضان است. راه تسلط شیطان را بر خود ببند و دلیلى براى رسیدن به خشنودى او بیاب!
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

بیست روز از رمضان مى‏گذرد. فرصت مناجات را از دست مده از او كه آرامش را در دل هاى مؤمنان فرو مى‏فرستد طلب گشایش درهاى بهشت را براى امشب و همیشه بنما!

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

بانگ شبون بلنداست و گویی این همه ناله را پاسخی نیست.

زمینیان در ماتمند و آسمانیان چشم انتظار و علی چون همیشه مظلوم...

امشب عجب حالی دارد حسن، نمی‌داند از غم فراق پدر بگرید یا بر این وصال ابدی غبطه خورد و حسین همچنان به پدر می‌نگرد ، پدر که غریبانه در بستر جهل کوفیان خفته.

علی را در محراب عشق کشتند ،

فرق عدالت را در شام سیاهی شکافتند و نخواستند آفتاب، ظلمت شب‌هایشان را روشن کند .

علی غریب و تنها، شکوه در چاه می‌کرد، نخلستان‌های کوفه هیچگاه ناله‌های شبانه‌اش را از یاد نخواهد برد .

دل آسمانی‌اش پر بود از عشق خدا و همین عشق او را به عرشیان پیوند می‌زد و امشب عرش را در مقدمش، آذین بسته‌اند

علی رهسپار است و دلها در پی او روان،

او می‌رود و حسرت ابدی جهان را فرا می‌گیرد،

چرا که علی یگانه بود ...

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

مطالب قدیمی‌تر