"قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر
الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم" سوره الزمر آیه 53
به آن
بندگان که اسراف بر نفس خود کردند بگو هرگز از رحمت خدا ناامید مباشید
البته خدا همه گناهان را خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربانست

امام علی علیه السلام
وقتي کسي زهجر کسي پير مي شود / حتي فضاي خانه نفس گير مي شود
عاشق که روي يار نديدست، ديده اي؟ / داني ز طعنه ي همه تحقير مي شود؟
آن قلب خسته اي که به دست تو دادمش / تا لحظه ظهور تو تعمير مي شود؟
تو آمدی تا کوثر ، بی شان نزول نماند.
زمین خدا عقیم بود؛ خشک و خالی، سوت و کور.
زمین، دلش می خواست بارور شود، سبز شود؛ اما نمی توانست.
زمین دلش سوخت، خدا به دل زمین نظر کرد؛ خدا همیشه به دل سوخته نظر می کند.
چشمه های اشک از دل زمین جوشید، خاک زمین گل شد، خدا مشتی از گل زمین را برگرفت، از خود در او دمید و زمین پیش از آنکه باخبر شود، مادر شد.
فرزند زمین، دختری از جنس عشق بود.
تولد او شعله های آتش دوزخ را از زمین دور کرد.
خدا نام او را فاطمه علیهاالسلام گذاشت و با زمین عهد بست که هر کس او را دوست بدارد، آتش او را نسوزاند.
اما فاطمه علیهاالسلام عاشق بود؛ عاشق سوختن برای خدا و هر که به راه فاطمه علیهاالسلام دل می سپرد، دلش به آتش کشیده می شد و خدا خریدار این چنین سوختنی بود.
سال ها گذشت و زمین پر شد از عاشقان دلسوخته فاطمه علیهاالسلام که خدا به آنان نظر می کرد.
اما دل شیطان سیاه بود و نمی توانست عاشق شود و به نور فاطمه علیهاالسلام حسادت می کرد.
شیطان نمی خواست زمین پر از عشق باشد، پر از نام فاطمه علیهاالسلام ، او از انتشار عشق فاطمه علیهاالسلام می ترسید.
همیشه در زمین کسانی هستند که دلشان به جای عشق، پر از طمع و کینه و حسادت است و نام فاطمه علیهاالسلام در چنین دل هایی جای ندارد.
شیطان به سراغ همان دل ها رفت؛ دل های گمراه و فریب خورده شیطان، خانه عشق فاطمه علیهاالسلام را به آتش کشاندند تا شاید بتوانند نور او را خاموش کنند.
زمین دلش سوخت و از خدا خواست تا دخترش را از دنیا پس بگیرد.
او راز فاطمه علیهاالسلام را در دل خویش پنهان کرد و جای او را بر کسی معلوم نکرد.
زمین با دنیا قهر کرد؛ اما او دیگر عقیم و خالی نبود، چون همیشه حجتی از دل فاطمه علیهاالسلام بر زمین بود که آتش تنهایی را از او دور می کرد.
زمین به خدا گفت: اگر روزی از حجت عشق فاطمه علیهاالسلام خالی شود، اهلش را در خود فرو خواهد برد.
خدا به زمین وعده داد که روزی خواهد آمد که بر زمین خدا جز عاشقان فاطمه علیهاالسلام پای نگذارند و نام فاطمه در همه جای دنیا جاری شود.
بحث اين نيست که ما منتظرش مي مانيم!/حرفم اينجاست که روز و شب ما تار گذشت
بس که آسوده نشستيم و تغافل کرديم/روز ما باز به کام دل اغيار گذشت...
به عطر و بوي گل از دل نمي رود غم ما/مگر به بزم گل،آن گلعذار برگردد
به سوز سينة پاکان، چه ميشود يا رب/که يار مردم چشم انتظار برگردد
صبا، اگر سر كوي نگار من داري/به او بگو كه بسوي ديار برگردد...
.....مادرمان رفت
.
.
پینوشت :
ندارد./
در وصف ماست
كه چشمههاي اشكمان
از عمق قلب هاي آتش گرفته
مي جوشد
قلب زمين
آتش گرفته است، و اشك داغ
از چشمه ها
فواره مي زند؛
فردا
كه اين توفان
سيارهي زمين را
در خود گرفت،
اين كشتي، خواهد راند
تا بر «جودي»
بنشيند
برآن منزل مبارك؛
آنگاه،
هنگام استجابت دعاي نوح
خواهد رسيد، اگر چه
او خود
ديگر در ميان ما نيست.
رب انزلني منزلا مباركا
و انت خير المنزلين
پی نوشت:
١. هنگامی كه موسی (ع ) در سفر از مدین به مصر به طور سینا رسید، به
همراهانش
گفت: «من از دور آتشی ميبینم، اندكی درنگ كنید تا از آن شعله ای برگیرم
یا در
روشنایی آن راهی بیابم.» این معنی در آیات ٢٩ سورهی قصص، ٧ سورهی نمل و
١٠
سورهی طه آمده است.
آغاز امامت حضرت بقیة الله العظم روحی فداک را تبریک عرض میکنم

اينجا کربلاست. تقويم چهلمين جرعهنوشي شهيدان.قلب ما مثل نت گمشدهي صفحهي ارادت به حسين (ع)، رهبر ارکستر آدميت که سنجاقک همهي ملوديهاي محزون عاشورايي به دستان او دوخته شده.
اين روزها در کربلا کمتر ديوار پيشاني مغازه و هتل و بازار و گذرگاهي را ميبيني که پارچه مشکي عزاي سيد الشهدا (ع) بر تن نپوشيده باشد. اينجا به هيأت ميگويند موکب و به آيين عزاداري ميگويند ذکر «موکب سيد الشهدا بذکري عزاء الحسين» جملهي معروف و مدام عزاداري کربلاست و دلنوشتههاي شيعيان، فقط صاعقهاي از صدها هزار صداي خاموش در بيفراموشترين ماتم عالم. ديروز حوصله کردم و تعدادي از اين سلامنامههاي سوگوار را يادداشت کردم.
ـ السلام عليک يا صاحب الدمعة الساکبة، يا صاحب المصيبه الراقبه، السلام عليک يا حجة الله، يا صفي الله، يا عزّ الاسلام، السلام عليک يا قتيلِالعبراة، يا عبرة کلّ مومن ...
اين صفات در بيان مقام ابا عبدالله الحسين (ع) تعارف نيست. فقط چند قطره از اقيانوس نجيبي است که با آهنگ ايثار به اين خاک هميشه بهار ميرسد.
از ظلم به کسی که علیه تو یاری جز خداوند ندارد بپرهیز و هرگز خود را بر آن آلوده مساز
فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، كران تا كران ، به تسخیر انسان كامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛
اما انسان تا كامل نشود، در نخواهد یافت كه دهر، بر همین شیوه كه می چرخد، احسن است.
چشم عقل خطابین است كه می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنكه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند كه خطایی نیست و هرچه هست وجهی است كه بی حجاب ، حق را می نماید.
هیچ پرسیده ای كه عالم شهادت بر چه شهادت می دهد كه نامی اینچنین بر او نهاده اند؟
.
.
.
ای کاش....
ظهر عاشورا بود....
اشک در چشمان و همه سیاهپوش فرزند رسول الله ، اینها برای تو آمده بودند یا حسین و برای غریبی و مظلومیت تو بر سر و سینه می زدنند.
دلها شکسته و چشما اشکبار بود اما لشکریان شیطان! بعد از عاشورای حسین دوباره در لباس اغتشاشگران به نمازگزاران و عزاداران حسین حمله ور شدند و به کودک و زن و مرد و مسجد و قرآن و خدا هم رحم نکردند و همه را به آتش و خال و خون کشیدند. نمی دانیم بر عزای سیدالشهدا بگرییم یا بر عزای اهانتی که در مملکت اسلامی به همه مقدسات ما روا داشتند ، شیطانیان ما را در عزای حسین علیه السلام دوباره عزادار کرده اند.
آن زمان یزید در شام بود و معرکه و فتنه را هدایت می کرد و اکنون یزیدیان در انگلیس و آمریکا و اسرائیل نشسته اند و عده ای فریب خورده را به کارزار فتنه فرستاده اند ،اما قطعا شمر و عمرسعد زمان همینجا و در مملکت خودمان هستند و این گروه اندک فریب خورده و نادان لشکریان آنان...
اما این بار قطعا حسین زمان به مسلخ نمی رود....
کور خوانده اند یزیدیانی که فکر می کنند ما اهل کوفه ایم!
عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است .
اینجا دركربلا ، در سرچشمه جاذبه ای كه عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اكنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشیر شیطان از خون شكست می خورد؛ از خون عاشق،خون شهید...
دنیا صراط آخرت است و در آن ، هر كسی با رشته حب به امام خویش بسته است. یكی چون شمر بن ذی الجوشن ، كه امام كفر است، پیش می افتد و آنان را به دنبال خویش می كشاند ؛ نه با رشته جبر،كه از سر اختیار . چه سری است درآنكه آرای اهل كفر متشتت است، اما ملت واحدی دارند؟ آنها را یكایك هرگز این جرأت نیست ، اما چون با هم شوند و جسورِ تهی مغزی چون شمر نیز میاندار شود، بیا و ببین كه چه می كنند! شرك همواره با تفرقه ملازم است ، اما جلوه های فریب دنیا، آنان را چون لاشخورهایی كه بر یك جنازه اجتماع كنند، بر جیفه های بی مقدار شهوت و غضب گرد می آورد. اما بندگان شهوت اگر هم به امارت رسند، خود كم تر امیری می كنند تا اطرافیان. ضعف نفس و جهالت، بندگان شهوت را نیز به استخدام ارباب غضب می كشاند.
.
.
.
تاریخ همیشه تکرار می شود./
ليرغب المؤمن في لقاء ربه... عجب رازي در اين رمز نهفته است! كربلا آميزهي كرب است و بلا... و بلا افق طلعت شمس اشتياق است.
و آن تشنگي كه كربلاييان كشيدهاند، تشنگي راز است. و اگر كربلاييان تا اوج آن تشنگي ـ كه ميداني _ نرسند،چگونه جانشان سرچشمهي رحيق مختوم بهشت شود؟
آن شراب طهور كه شنيدهاي بهشتيان را ميخورانند، ميكدهاش كربلاست و خراباتيانش اين مستانند كه اينچنين بيسر و دست و پا افتادهاند. آن شراب طهور را كه شنيدهاي، تنها تشنگان راز را مينوشانند و ساقياش حسين است؛ حسين از دست يار مينوشد و ما از دست حسين.
ای تشنگان كوثر ولایت! بیایید ...
من سرچشمه را یافته ام .
وا اسفا! باطن قبله را
رها كرده اید و بر گرد دیوارهایی سنگی می چرخید ؟
بیایید ... باطن قبله اینجاست . به خدا ، اگر نبود كه خداوند خود اینچنین خواسته ، می دیدی كعبه را كه به طواف امام آمده است و حجرالاسود را می دیدی كه با او بیعت می كند . مگر نه اینكه انسان كامل ، غایت تكامل عالم است ؟
... ای امت آخر ! بر شما چه رفته است ؟ مگر تا كجا می توان درمحاق غفلت و كوری فرو شد كه خورشید را نشناخت ؟ معاویه مرده است و یزید بر خلافت خویش از مردم بیعت می گیرد . آیا می توان دست بیعت به یزید داد و آنگاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد ؟ یزید كه قبله نمی شناسد ، یزید كه نماز نمی گزارد. چه رفته است شما را ای امت آخر ؟
... مكه ، مدینه ، بصره ... دمشق . آیا در این دیار خاموشان زنده ای باقی نمانده است كه سحر شیطان او را از خویشتن نربوده باشد؟ آیا كسی هست كه روح خویش را به شیطان نفروخته باشد؟
وامحمدا! چرا هیچ دستی و عَلَمی ازهیچ جا به یاری حق بلند نمی شود؟ آیا همه دست ها را بریده اند؟ زبان ها را نیز؟پس چرا هیچ فریادی به دادخواهی برنخاسته است ؟
آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند وآه از دهر آنگاه كه بر مراد سِفلگان می چرخد !