کاش میشد در دلم ماوی کنی / در سر شوریده ام بلوا کنی/کاش میشد بی دف و ساز و دهل / در دل من مجلسی برپا کنی/کاش میشد بی خیال از هر چه غم /جشن و شادی تا ابد بر پا کنی/ ماه و خورشید از فراقت روشنند / با حضورت هر دو را رسوا کنی/آسمان دل به یادت تیره شد/ با وجودت عالمی رویا کنی/ قصه ای دارم پر از هجران تو / قطره اشکم چرا دریا کنی /کاش میشد این دل مجنون صفت /بیش از اینش در پی لیلی کنی / قصه یعقوب و یوسف را چرا / زانتظارت خواستی احیا کنی/........(( علی غیاثی ))
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت توسط مجتبی اسدی
|